از ان بهار تا این بهار اموخته ام....
وبلاگ شخصی

سالی که برایم گذشت همراه بود با حوادثی در ظاهر نه چندان خوشایند اما پله ای بود به رسیدن به اگاهی و درک بیشتر امسال سالی بود که بیشتر درد کشیدم و بیشتر اموختم

 از ان بهار تا این بهار اموخته ام بیشتر عشق بورزم و تنفر و بدی ها رو از خود دور کنم یاد گرفتم انسان در زندگی میتواند دوباره متولد شود و بهاری زیبا تر خلق کند یاد گرفتم با چشمانی باز تر به زیبایی ها اطرافم توجه کنم از اواز پرندگان از نوازش گلها و غذا دادن به حیوانات لذت ببرم یاد گرفتم شاد باشم لبخند بزنم چرا که وقتی به زندگی لبخند میزنم وقتی که به گل لبخند میزنم انعکاس و بازتاب خنده ام را در زندگی و گل میبینم یاد گرفتم سختی درد هایی را که تحمل کردم  پیش زمینه ای برای اگاهی بیشتر بوده است و با درد ها طعم شیرین زندگی کردن  و عشق ورزیدن را درک کرده ام  اگرچه برای ابراز دوست داشتن به یک دوست گلی را چیده ام اما از ان دوست اموختم که گل را نباید چید بلکه باید نوازش کرد حتی اگر خود کاشته باشی زیرا هیچ کس مالک گلی نیست چه بسا که نگهبان گلی است که کاشته است  یاد گرفته ام که طبیعت مادر همه انسانهاست و فلسفه ای که با بودن دیدن و تجربه کردن  از ان در میابیم راهی است برای تکامل ما  امسال صدای رود خانه را شنیدم و  باد را لمس کردم  و در پرتو خورشیدی بهاری سبز شدم جوانه زدم امسال از درد ها و سیاهی ها و فریادها به عظمت و زیبایی نور و روشنایی و ارامش پی بردم یادگرفتم که هر بهار در دلم بزرهایی نو بکارم و ریشه های کهنه علفهای هرز عادات  را بکنم و به اب رود خانه بسپارم  و دلم را تا  بهاری سرسبز تر  پر گل تر و زیبا تر گرم نگه دارم تا بزر های دلم تا  ان بهار همچنان سبز بماند از گلی اموختم که میتوان در سوز زمستان هم بهاری بود اری دوست من  این را نرگس به من اموخت،یاد گرفتم انسان گاهی برای خانه تکانی دلش باید کودکانه بخندد، باید کودکانه بدود، باید کودکانه دوست بدارد و کودکانه اب نبات چوبی به دست بگیرد و زندگیش را با ان شیرین کند

از ان بهار تا این بهار اموخته ام انسان میتواند نگاه کند اما نبیند ساعتها ماها و  سالها به گلها ....چمن ها ...کوه ها...برکه ها ...چشم بدوزد اما انها را نبیند یاد گرفتم که درد ها میروند و خوشی ها برخواهند گشت اما اغلب ما از ترس ورود دردها در را چنان محکم میبندیم که خوشی ها در پشت در بسته شده می مانند!!

از ان بهار تا این بهار اموختم که دوستان خوب گنجینه هایی با ارزش و گوهر هاییی قیمتی هستند مانند گلهای وحشی که در حاشیه های جاده زندگی میرویند مثل نرگس ها ..بنفشه ها...مینا ها، لادن ها و لاله ها ...

انگاه که در این جاده خسته و فرسوده شده ایم  شاید رهگذران از کنارمان  رد شوند با ما مسابقه بدهند و پیروز شوند و یا به زمینمان بزنند  در این بین نه به امید جلو افتادن و پیروز شدن  بلکه به عشق گلهای حاشیه این جاده مسیر را ادامه خواهیم داد ...اری جاده ها پر دست اندازند سخت  و پر از موانع پر از رهگزران و  راهزنان اما گلهای اطرافش هنوز لطیف  و مهربانند ...انان اهالی این جاده را خیلی خوب میشناسند انانی که بارها به دست اهالی این جاده چیده شده اند ...اما با هر بهار همچنان میرویند و با عطرشان  بهاری میکنند جاده زندگی را

+ تاریخ | چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ساعت | ۱۱ ق.ظ نویسنده | بهزاد سواری🌱 |

کمک کنید تا به گرسنگی کودکان پایان دهیم