|
وبلاگ شخصی
|
به نظرم گاهی ما به خودمان بدی میکنیم وقتی که اجازه نمی دهیم به جریان عظیم طبیعت متصل شویم، عشق، بوسه و نوازش را از طبیعت بگیریم، به آغوشش بکشیم و بیشتر درکش کنیم...
امروز یک باروز بارانی بود و من با همه دلتنگها و دلشورهها و اما و اگرها برای بیرون رفتن از منزل و یا بیرون نرفتن تصمیم گرفتم هر طور شده بزنم بیرون و یک لطفی در حق خودم بکنم و اجازه بدهم که باران به گونه هایم بوسه بزند،، باد مرا به آغوش بگیرد و شوق دوباره به جانم بیفتد میدانستم که خیس خیس خواهم شد اما من از آن دسته از آدمهایی هستم که از خیس شدن هم لذت میبرند لذت میبرند... وقتی خودت را در طبیعت رها کنی و باد و باران عمق وجودت برود بخصوص اگر تابستان باشد و بارانی به سان باران های گرم استوایی ببارد لبریز میشوی از طراوت و مهر طبیعت
امروز بر خلاف روزهای گذشته که ساحل دهکده پر بود از ماشین های مسافر و ماهیگر امروز به لطف باران کسی این اطراف نبود آرامش و طراوت همچون نخستن روزهای خلقت در طبیعت موج میزد رودخانه هم پر شور و با نشاط به دریا میرفت..
به این فکر میکنم که درک زیبایی موضوعی است که مستقیماً به دید ما آدمها ارتباط دارد و اینکه بخواهیم و انتخاب کنیم چگونه ببینم ، امروز من انتخاب کردم به زیر باران بیاییم و از باران لذت ببرم و توسط او بوسیده شوم :) در حالی که خیلی از آدم ها از بوسه های باران میگریزند و یا احساسش نمی کنند!
شاید همه اش تقصیر این زمانه ماشینی باشد و آدم های عجیب و غریبش! این روزها اکثریت آدم ها ذهن و فکرشان در معرض مسأله و ها اندیشههاو تفکرات یک عده دیگر از آدمهاست (شابد این جمله عجیب به نظر برسد اما به آن غکر کنید!) و شاید علتش این است که انسان موجودی اجتماعی است(و خب خیلی وقت است که اجتماعی شده) اما واقعیت این است که اکثر آدم ها بر روی «چگونه دیدن» هم تاثیر میگذارند، هر کسی از زاویهای دنیا را آنگونه که خود میپندارند میبینند و گاهی سعی میکند دید خود را به دیگران نیز منتقل کنند و دنیاها و فضاهای متفاوتی برای خود بسازند دنیاهایی گاه کوچک و گاه بزرگ، و خب شاید همین فضاهای فکری و حسی است که بین او و طبیعت فاصله ایجاد میکند، دغدغه های ذهنی و فکری اش را به سمت و سوی دیگر میبرد...
امابا همه اینها گاهی باید همه چیز را رها کنیم و با طبیعت یکی شد و با تمام احساس درک و لمسش کرد و لذت ببریم و اجازه بدهیم طبیعت ترمیمانن کنند