|
وبلاگ شخصی
|

امروز در باغی که نزدیک خانه ما قرار دارد چاهی را دیدم که درخت انجیری در آن رشد کرده و بیرون آمده است، چاه تا چند سال پیش یک چاه بیفایده و ترسناک بود اما طبیعت همه قدرتش را به کار گرفت تا از دل چاه و تاریکی و بی فایدهگی اش معجزه ای بیرون بیاورد و این درخت انجیر از داخلش سر درآورد، سالهای دوری را به یاد آوردم که گیله مرد مهربانی به نام میرعلی عمو با عینک ذرهبینی در این باغ کشاورزی میکرد و از چاه آب میکشید برای باغش، بعد از مرگ او دیگر سطلی درون چاه نیفتاد و آبی از آن برداشته نشد و چاه مانند جزیره ای متروک وسط باغ ماند تا طببعت نقشه های خود را در رابطه با او عملی کند.
هر سال به اردیبهشت که نزدیک میشویم در گوشه و کنار این سرزمین شگفتیهای جدیدی کشف میکنم، بهار چقدر درس دارد برای ما آدمها و چقدر کشف نشده ها و ناشناخته ها در گوشه کنار ما منتظر است تا کشف شود.
پی نوشت ۱ : بذر تمام بدبختیهای ما در سالهایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند نه تنها دریافتهاند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه «صلاح دیگران» را نیز میدانند.
#تئوری_انتخاب
#دکتر_ویلیام_گلسر
پی نوشت ۲: در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه تزویر و ریا بگشاییند
#حافظ
پی نوشت ۳ :
خفتگان را خبر از محنت بيداران نيست
تا غمت پيش نيايد، غم مردم نخوری
#سعدی
پی نوشت ۴ :این اوج مصیبت انسان عصر ماست؛ له کردن آنهایی که نمیفهمیمشان ...فهم خود را اوج فهم جهان دانستن.
کتاب: فردا شکل امروز نيست
#نادر_ابراهیمی