|
وبلاگ شخصی
|

شنیدم ماهیهایی که بر روی کف رودخانه تخم ریزی میکنند نوزادانی خواهند زایید که پس از بازگشت به دریا مجدداً دلتنگ سنگهایی خواهند شد که بر رویش به دنیا آمدند و همین عامل سبب بازگشت دوباره شان به رودخانه خواهد بود به همین سبب ماهی هایی که توسط شیلات به صورت مصنوعی پروش داده و در رودخانه ریخته میشود کمتر پیش می آید برای تخم ریزی به رودخانه باز گردد و همین امر تعدادی از دانشمندان را نگران کرده که ذایقه زاد ولد در رودخانه تغییر کند و به مرور ماهی ها آمدن به رودخانه را فراموش کنند و نسلشان منقرض شود. ببینیدببینی کمک ما چه تاثیرات منفی بر روی اکوسیستم میگذارد. رابطه من و رشت (به عنوان شهری که در آن زاده شدم) هم درست شبیه همین ماهی هاست. رشت برایم یک همچنین کششی دارد در رشت قلبم گاهی تندتر میزند انگار خیابانها سنگفرش ها و حتی آن رودخانه زرجوبش تصویرشان سالها پیش در دی ان ای من ثبت شد و از روی غریزه حس میکنم اینها بخشی از گمشده هایم است...خب یک ماهی هم برای گمشده اش به رودخانه می آید اما مسیری که ماهی طی میکند از مسیر دهکده من تا رشت تفاوت بسیاری دارد...ماهی وقتی از دریا به سمت بالا دست رودخانه شنا میکند هر لحظه کلی مساله دارد مثل ما زندگی اش پر از مساله است ممکن است که صید شود تازه پایه پلهای مسیر و کاهش فشار آب ممکن است باعث شود نتواند از موانع عبور کند و بالا دست بیایید و کف سنگفرش های رودخانه تخم ریزی کند و مساله اش را حل کند. اما من مثل ماهی نیستم و مساله هایم برای رفتن به رشت پیچیده نیست به راحتی میتوانم با گرفتن یک ماشین به رشت بیاییم و همان حس ماهی را داشته باشم که به بالا دست رودخانه آمده و با خیال راحت میدان شهرداری را قدم بزنم و به چیزهایی فکر کنم که دلم میخواهد فکر کنم. به سالهای قبل که متفاوت تر از این روزها فکر میکردم و شور شوق و علایق متفاوتی داشتم مثلاً دوست داشتم داستان بنویسم، نوشتن مثل قرص مسکن حالم را بهتر میکرد درست مثل خاراندن جایی که معمولاً دستت به آنجا نمیرسد یا مثل یک فنجان قهوه در یک بعد از ظهر جمعه آدم را آرام میکند، بعضی از آدم ها از داستان خواند لذت میبرند و من از نوشتن، اما یکباره اتفاقی افتاد که احساس کردم نوشتن برایم کار مزخرفی است. در یک فضای فکری قرار گرفتم که الویت هایم را تغییر داد، سعی کردم به چیزهایی بپردازم که بیشتر به نفع جامعه و محیط زیست باشد با هدف هایم سازگار تر باشد و کمی برای زندگی بر روی کره زمین مفید تر باشم و فعالیت هایم موثر تر شود و آنچه پی آن بودم فعالیت های اجتماع محوری بود که درگیرش شدم کم کم آن علایق سابقم را کمرنگ و کمرنگ کرد تا جایی که فراموششان کردم...
خب برگردیم به داستان ماهی ها، به نظرتان یک جونه ماهی اگر نتواند مساله هایش را حل کند چه میشود؟
پاسخ؛ آن گونه از ماهی منقرض خواهد شد...طی هزاران سال هر جانداری که منقرض شد به این دلیل بود که نتوانست مساله ها و چالش هایش را حل کند و اکنون ما در زمانهای هستیم که بسیاری از جانداران در حال انفرض هستند و شدیداً با مسالههای زیادی درگیرند.. چالشهای زیادی برایشان وجود دارد آخرین کرگدن سفید نر دنیا به نام سودان در نوزدم مارس سال2018 مرد و تنها دو ماده که دختر و نوه های این کرگردن هستند باقی مانده و خب دانشمندان معتقدند که این گونه کرگدن اکنون منقرض شده است . آخرین درنا از جمعیت شمالی درنای سیبری سالهاست به تنهایی از روسیه به ایران می آید و خبرش در رسانه ها بازتاب پیدا میکند و عکسش منتشر میشود تا یادمان بیندازد که چه گونه های با ارزشی را از دست دادیم. زنجیره انقراض ها هنوز ادمه دارد انسان و فعالیتهایش به عنوان بزرگترین و مهمترین عاملی که حیات گونه های مختلف را در معرض تهدید قرار میدهد کلید حل مساله است...کلید حل مهمترین مساله ها در جیب ماست و این توانمندی های ما در حل مساله ها و کمک به حل مساله هاست که چشم انداز آینده بسیاری از گونه ها و حیات روی کره زمین را تعیین میکند.